امروز شنبه، ۱۷ امردادماه ۱۴۰۵ است و پیر نارکی، مانند مادری مهربان، پس از پنج روز میزبانی از همکیشان، آنان را با خاطراتی خوش بدرقه کرده و راهی خانههایشان کرده است.
اکنون کسانی که سعادت باشندگی در آن فضای معنوی را داشتند، در راه بازگشت با یاد صدای خوش اوستا و بوی خوش کندر بر آتش پیر، دلتنگی خود را تسکین میدهند. به قول فرهاد، خواننده نامآشنای کشورمان: «با اینا زمستون رو سر میکنم.»
در این پنج روز، همکیشان زرتشتی فرصتی داشتند تا برای مدتی دغدغهها و ناراحتیهای روزمره را کنار بگذارند و تنها از زیبایی کوهستان، هوای خنک عصرگاهی و همنشینی با یکدیگر لذت ببرند.
چه لذتبخش بود نشستن در کنار سالخوردگان و شنیدن داستانهای آنان از روزگاری که چگونه برای زیارت پیر نارکی، چندین روز با الاغ و پای پیاده راه میپیمودند. شنیدن این خاطرات، آدمی را به گذشته میبرد؛ گویی برای لحظاتی خود را در همان روزگار میدید و سختیها و شیرینیهای سفرهای آن زمان را تصور میکرد.
امسال نیز یکی از زیباترین لحظات جشنواره پیر نارکی، آیین سدرهپوشی و بستن کشتی نوِ نوبستهکشتیان بود. شامگاه پنجشنبه، نوبستهکشتیان در این مکان سپند، با دین پاک مزدیسنی پیمان بستند و در حضور خانوادهها و میهمانان، این آیین زیبا را جشن گرفتند.
چه صحنه باشکوهی بود؛ زمانی که نوبستهکشتیان، نخست با جامههای سپید و دست در دست موبدان، همراه با ساز و سرنا از پای پیر به سوی تالار آمدند و باشندگان با دستزدن و شادی از آنان استقبال کردند. پس از پایان آیین نیز شیرینی و لرک میان باشندگان پخش شد و شادی این لحظات را دوچندان کرد.
لحظههای زیبای دیگری نیز در این پنج روز رقم خورد؛ از جمله زمانی که دانشآموزان و دانشجویانی که بهتازگی راهی دانشگاه شده بودند، در جشنواره پیر نارکی چشمانتظار بودند تا نامشان خوانده شود و با تشویق و کفزدن باشندگان تالار، مورد استقبال قرار گیرند. چه لحظه شیرینی بود وقتی این جوانان در برابر پدر و مادر و دیگر همکیشان، با افتخار سر خود را بالا میگرفتند.
بسیاری نیز خوشحال بودند که نوزادان و کودکان خود را برای نخستین بار به زیارت پیر نارکی آوردهاند. همه با گفتن «زیارت قبول» به این کودکان، شادی خود را با آنان تقسیم میکردند و کودکان نیز از این فضای شاد و پرنشاط لذت میبردند؛ چهبسا در همین روزها دوستان تازهای نیز پیدا کردند.
در این پنج روز، زوجهای جوانی نیز بودند که برای زیارت به پیر نارکی آمده بودند؛ شاید بسیاری از آنان روزی نیت کرده بودند که پس از رسیدن به وصال و آغاز زندگی مشترک، برای سپاسگزاری به این مکان سپند بازگردند و از پیر نارکی برای سلامتی، دوام زندگی مشترک و داشتن فرزندانی سالم و نیک درخواست برکت کنند.
به هر حال، این پنج روز نیز گذشت؛ اما خاطرات شیرین آن ماندگار خواهد بود. خاطراتی که با پایان جشنواره، در دل باشندگان جای میگیرد و تا سال آینده همراه آنان خواهد ماند.
حتی من که امسال سعادت بودن در آنجا را نداشتم، با دیدن عکسها و گزارشهای منتشرشده در تارنماهای امرداد و برساد، احساس کردم که در میان آن جمع و در کنار پیر نارکی بودهام.
البته که:
«وصفالعیش، نصفالعیش.»

