انسان و پرسش بزرگِ «برای چه آمدهام؟» هر انسان، در دورهای از زندگی با پرسشهایی بنیادین روبهرو میشود: من کیستم؟ چه تواناییهایی دارم؟ برای چه کاری ساخته شدهام؟ سهم من در بهتر شدن زندگی چیست؟ چه چیزی پس از من باقی خواهد ماند؟
در نوشته زیر با عنوان «فروغ جان تا فرجام نام» به قلم فرهاد اردشیری مبارکه، نویسنده تلاش کرده تا به این پرسشپاسخ دهد.
یشگفتار:
انسان به این جهان نمیآید تا تنها روزها را پشت سر بگذارد، نیازهای روزمره را برآورده کند و سرانجام از یادها برود. او، آگاهانه یا ناآگاهانه، در هر نگاه، سخن، انتخاب و کرداری که دارد، اثری بر جهان اطراف خود میگذارد. پرسش اصلی زندگی شاید این نباشد که «چند سال زیستهایم؟»؛ بلکه این باشد که: در این سالها چه نوری به زندگی خود و دیگران افزودهایم؟
هر انسان، ظرفیت آن را دارد که منشأ خیر، دانایی، زیبایی، آرامش، پیشرفت و امید باشد. اثرگذاری همیشه با نامهای مشهور، ثروت فراوان یا جایگاههای بزرگ آغاز نمیشود. گاه از یک اندیشهی درست، یک سخن صادقانه، یک رفتار مسئولانه، یک اختراع، یک آموزش، یک دستگیری، یا پایداری در انجام درستِ وظیفه آغاز میشود. انسانِ اثرگذار کسی است که حضورش، چیزی را در جهان بهتر میکند.
بیگمان تاریخِ انسان، تنها تاریخ شاعران و ادیبان نیست. در هر گوشه از این کرهٔ خاکی، دانشمندان، مخترعان، پزشکان، آموزگاران، صنعتگران، هنرمندان، فیلسوفان، نیکوکاران و اندیشمندانی آمدهاند، زیستهاند و اثر نهادهاند. نامهایی مانند توماس ادیسون، آلبرت اینشتین، ماری کوری، ابنسینا، ابوریحان بیرونی، خوارزمی، رازی و صدها و هزاران انسان دیگر، یادآور این حقیقتاند که رشد و خلاقیت بشر همواره به دست کسانی شکل گرفته است که پرسیدهاند، آموختهاند، تجربه کردهاند، شکست خوردهاند و دوباره برخاستهاند. چنین انسانهایی بودهاند، هستند و خواهند بود.
اما در این نوشتار، آگاهانه از شاعران و نویسندگان بزرگ ایرانی بهره گرفته میشود؛ زیرا آنان تنها آفرینندگان شعر و زیبایی نبودهاند، بلکه در ساختن وجدان فرهنگی، اخلاقی، عاطفی و معنوی ایرانیان نقشی ژرف داشتهاند. آنان دربارهٔ عشق، خرد، رنج، امید، عدالت، هویت، انسانیت، مرگ، دوستی و مسئولیت سخن گفتهاند و برای نسلهای پیدرپی، چراغی در راهِ زیستن افروختهاند.
انسان و پرسش بزرگِ «برای چه آمدهام؟»
هر انسان، در دورهای از زندگی با پرسشهایی بنیادین روبهرو میشود: من کیستم؟ چه تواناییهایی دارم؟ برای چه کاری ساخته شدهام؟ سهم من در بهتر شدن زندگی چیست؟ چه چیزی پس از من باقی خواهد ماند؟
پاسخ این پرسشها برای همه یکسان نیست. یکی با دانش و پژوهش اثر میگذارد؛ دیگری با هنر، آموزش، صنعت، مدیریت، پرورش فرزند، درمان، کارآفرینی، خدمت اجتماعی یا مهربانیِ روزمره. مهم آن است که انسان، زندگی خود را تنها به مصرفِ زمان تبدیل نکند. هرکس باید خویشتن را بشناسد و بکوشد توانایی، تجربه و وجدان خود را به نتیجهای سودمند تبدیل کند.
بهترینِ خود بودن، به معنی برتر بودن از دیگران نیست. معنای آن این است که انسان نسبت به دیروز خود، آگاهتر، مسئولتر، تواناتر، مهربانتر و راستگوتر شود. رقابت اصلی انسان نه با دیگری، بلکه با تنبلی، ترس، بیهدفی، کینه، نادانی و بیتفاوتیِ درون خویش است.
فردوسی؛ خرد، راستی و مسئولیت در برابر تاریخ
فردوسی، حماسهسرای بزرگ ایران، زندگی را میدان نبرد میان خرد و بیخردی، داد و بیداد، وفاداری و خیانت میبیند. شاهنامه تنها داستان پادشاهان و پهلوانان نیست؛ کتابی است دربارهٔ مسئولیت انسان در برابر خود، مردم، سرزمین و حقیقت.
فردوسی با سرودن شاهنامه، عمر خویش را صرف کاری کرد که از مرز زندگی شخصی او فراتر رفت. او زبان، اسطورهها، ارزشها و خاطرهٔ فرهنگی ایران را در قالبی جاودانه حفظ کرد. ماندگاری او از اینجا آغاز شد که هدفش تنها نامآوری نبود؛ او برای یک آرمان بزرگ، سالها پایدار ماند.
توانا بود هر که دانا بود / ز دانش دل پیر برنا بود
در نگاه فردوسی، توانایی راستین از دانش برمیخیزد. انسانِ اثرگذار باید بیاموزد، بیندیشد و دانایی را به کردار سودمند تبدیل کند. او همچنین با این سخن، مرز اخلاق و قدرت را روشن میسازد:
میازار موری که دانهکش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است
یعنی قدرت، دانش یا مقام، هیچگاه اجازهٔ آزار رساندن به دیگری نیست.
پیام فردوسی برای امروز: با خرد زندگی کنیم، در برابر ناراستی و بیعدالتی بیتفاوت نمانیم و کاری انجام دهیم که پس از ما نیز برای دیگران سودمند باشد.
رودکی؛ امید، سادگی و توانِ دوباره برخاستن
رودکی، پدر شعر فارسی، با زبان روشن و انسانی خود به انسان یاد میدهد که زندگی هرچند دشوار، همواره امکانِ آغاز دوباره دارد. شعر او سرشار از حرکت، امید و بازگشت به زندگی است.
بوی جوی مولیان آید همی / یاد یار مهربان آید همی
در شعر رودکی، پیوند با دوستی، خانه، خاطره و زیباییهای سادهٔ زندگی، ارزشمند است. او یادآور میشود که انسان نباید چنان گرفتار رنجها و شکستها شود که راه بازگشت به روشنایی را فراموش کند.
پیام رودکی برای امروز: دل را از امید تهی نکن. زندگی با همهٔ فراز و فرودهایش، فرصتی برای دیدنِ زیبایی، ساختن و از نو برخاستن است.
خیام؛ بیداری در برابر زمان و صداقت با لحظه
خیام، دانشمند و شاعرِ پرسشگر، انسان را با حقیقتِ گذرا بودن عمر روبهرو میکند. او میداند که بسیاری از حسرتها از آنجا پدید میآید که انسان زندگی را پیوسته به آینده موکول میکند و ارزشِ اکنون را از یاد میبرد.
این قافلهٔ عمر عجب میگذرد / دریاب دمی که با طرب میگذرد
«دریافتن دم» در نگاه خیام، بیمسئولیتی نیست؛ بیداری است. یعنی محبت را به فردا نیفکنیم، آموختن را عقب نیندازیم، از فرصتهای سالم و سازنده بهره ببریم و استعدادهای خود را در انتظارِ زمانِ کامل، فرسوده نکنیم.
خیام همچنین انسان را به فروتنی در برابر ناشناختهها دعوت میکند. او به ما میآموزد که ادعای دانستن همهچیز، نشانهٔ خرد نیست؛ پرسشگریِ صادقانه، نشانهٔ بلوغ است.
پیام خیام برای امروز: زمان را گرامی بدار، از زندگی آگاهانه بهره ببر و به جای غفلت و تعلل، برای آنچه ارزش دارد اقدام کن.
سنایی؛ بیداریِ درون و عبور از ظاهر زندگی
سنایی غزنوی انسان را از اسارتِ ظواهر، حرص، غرور و خودبینی برحذر میدارد. در نگاه او، ممکن است انسان از نظر بیرونی موفق به نظر برسد، اما اگر درونش از راستی، مهر و آگاهی خالی باشد، هنوز به زندگیِ شایسته دست نیافته است.
سنایی از انسان میخواهد که همواره از خود بپرسد: آیا آنچه به دست آوردهام، مرا انسانی بهتر نیز کرده است؟ آیا قدرت، دانایی، ثروت یا موقعیتم، به خدمت انسانیت درآمده یا تنها به بزرگتر شدنِ خودخواهی من انجامیده است؟
پیام سنایی برای امروز: رشد بیرونی را با رشد درونی همراه کن. زندگی بزرگ، تنها با داشتن ساخته نمیشود؛ با شدن ساخته میشود.
مولانا؛ دگرگونی، عشق و عبور از «منِ کوچک»
مولانا، شاعرِ حرکت و تحول، انسان را موجودی در حال شدن میبیند. او باور دارد که آدمی نباید در یک شکست، یک رنج، یک ترس یا یک تعریفِ محدود از خود متوقف شود. انسان میتواند پیوسته نو شود، بیاموزد و به مرتبهای بالاتر از فهم و مهر برسد.
از جمادی مردم و نامی شدم / وز نما مردم به حیوان سر زدم
مردم از حیوانی و آدم شدم / پس چه ترسم؟ کی ز مردن کم شدم
مولانا رنج را نه به مثابه پایانی بر زندگی، بلکه همچون «صیقلی بر جان» میبیند که ناخالصیها را میزداید و گوهرِ نهفته در درون را آشکار میکند. در نگاه او، انسانِ بیدرد و بیچالش، انسانی است که هنوز رشد نیافته است. او به ما میآموزد که رنج، اگر با آگاهی و صبوری نگریسته شود، میتواند سکوی پرتابی برای گذار از «منِ کوچک» — که اسیرِ خواستههای گذرا، ترسها و خودخواهی است — به «منِ بزرگ» باشد؛ منی که با هستی، حقیقت و عشق پیوند دارد.
مولانا انسان را به ترکِ عادتهای ذهنی و قالبهای فکریِ محدود دعوت میکند. او میگوید برای رسیدن به «بهترینِ خود»، باید از زندانِ تعصب، غرور و قضاوتهای سطحی عبور کرد. بهترینِ خود بودن در نگاه مولانا، رسیدن به مقامی است که در آن، عشق به حقیقت و خدمت به خلق، جایگزینِ خودپرستی میشود. او بر این باور است که ما باید با «مرگِ اختیاری» — یعنی پشتپا زدن به غرور و خودخواهیِ بیمارگونه — به زندگیِ حقیقی، آزاد و اثرگذار دست یابیم.
از رودکی تا انیشتین؛ انسان، رسالت و اثرگذاری در جهان
در طول تاریخ، انسانهای بسیار اثرگذاری از سرزمینها، فرهنگها و دورههای گوناگون آمدهاند و رفتهاند؛ اما آثار اندیشه و کوشش آنان همچنان در زندگی بشر جریان دارد. شاعران و نویسندگانی چون رودکی، فردوسی، نظامی، خیام، سنایی، عطار، مولانا، سعدی، حافظ، صائب تبریزی، شهریار، نیما یوشیج، سهراب سپهری و بسیاری دیگر، با زبان شعر و ادب، افقهای تازهای از اندیشه، اخلاق، عشق، هویت و معنای زندگی را پیش روی انسان گشودهاند.
در کنار آنان، دانشمندان، اندیشمندان، مخترعان، مصلحان و هنرمندان بزرگی همچون توماس ادیسون، آلبرت اینشتین و هزاران انسان اثرگذار دیگر نیز با کشف، آفرینش، پژوهش و تلاش خود، مسیر رشد و خلاقیت بشر را دگرگون کردهاند. آنان به ما نشان دادهاند که اثرگذاری تنها در یک حوزه رخ نمیدهد؛ گاهی در قالب یک شعر، گاهی در صورت یک نظریهٔ علمی، گاهی با ساختن یک ابزار، گاهی با آموزش یک انسان و گاهی با انجام کاری نیک و گمنام، جهان یک گام به سوی بهتر شدن حرکت میکند.
بنابراین، این مقاله به معنای نادیده گرفتن دانشمندان و بزرگان سایر ملتها نیست؛ بلکه تمرکز آن، آگاهانه بر شاعران و نویسندگان بزرگ ایرانی قرار گرفته است. دلیل این انتخاب آن است که شاعران ایرانی تنها آفرینندگان آثار ادبی نبودهاند؛ آنان در شکلگیری وجدان فرهنگی، اخلاقی و معنوی ایرانیان نیز نقشی بنیادین داشتهاند. شعر آنان، مدرسهای برای اندیشیدن، زیستن، عشق ورزیدن، آزادگی، شکیبایی، مبارزه با ریا و پاسداری از کرامت انسان بوده است.
هر یک از این بزرگان، به شیوهای متفاوت به جهان خدمت کردهاند. فردوسی با شاهنامه، حافظه و هویت یک ملت را پاس داشت؛ رودکی راه شعر فارسی را گشود؛ خیام انسان را به بیداری در برابر گذر عمر دعوت کرد؛ سنایی و مولانا انسان را به سفر درونی و رهایی از خودخواهی فراخواندند؛ سعدی اخلاق اجتماعی و همدلی را آموزش داد؛ حافظ با ریاکاری و ظاهرسازی مبارزه کرد؛ صائب از تجربههای کوچک زندگی، حکمتهای بزرگ آفرید؛ شهریار عاطفه، خاطره و پیوند با مردم را به شعر تبدیل کرد؛ نیما یوشیج قالبهای کهن را دگرگون ساخت و شعر فارسی را به سوی افقهای تازه برد؛ و سهراب سپهری، انسان را به دیدن دوبارهٔ جهان، طبیعت و پاکی نگاه فراخواند.
رودکی، که او را پدر شعر فارسی دانستهاند، نشان داد که یک آغاز درست میتواند سرنوشت یک فرهنگ را تغییر دهد. او به زبان فارسی توان و زیبایی تازهای بخشید و ثابت کرد که اثرگذاری همیشه با کارهای پرهیاهو آغاز نمیشود؛ گاهی یک اندیشهی روشن، یک بیت زیبا یا یک زبان تازه میتواند زمینهساز شکوفایی چندین قرن شود.
نیما یوشیج نیز نمونهی روشنی از شهامت در نوآوری است. او دریافت که برای زنده ماندن شعر، باید با زمانه گفتوگو کرد و قالبهای فرسوده را در صورت نیاز تغییر داد. نیما از سنت بریدن را هدف نمیدانست؛ بلکه میخواست روح شعر با نیازها و تجربههای انسان معاصر پیوند بخورد. از او میآموزیم که وفاداری به گذشته، نباید مانع خلاقیت و نوجویی شود.
سهراب سپهری، با دعوت انسان به «چشم شستن» و دوباره دیدن، به ما یادآوری کرد که بسیاری از تاریکیهای زندگی از عادتهای نادرست نگاه ما سرچشمه میگیرند. او طبیعت را تنها منظرهای زیبا نمیدید؛ طبیعت برای او مدرسه فروتنی، پاکی و آرامش بود. نگاه سهراب، انسان را از مصرفزدگی، خشونت و شتاب دور میکند و به سوی سادگی، تأمل و احترام به جهان زنده میبرد.
انسان برای چه آفریده شده است؟
پرسش اصلی این نیست که انسان چه اندازه عمر میکند، چه مقدار دارایی به دست میآورد یا تا چه اندازه مشهور میشود؛ پرسش اساسی این است که:
انسان برای چه آمده است و قرار است چه اثری از خود بر جای بگذارد؟
هر انسانی با تواناییها، استعدادها، تجربهها و شرایطی ویژه وارد جهان میشود. هیچکس دقیقاً جایگزین دیگری نیست و هیچ زندگیای کاملاً تکرارشدنی نیست. ممکن است کسی دانشمند شود، دیگری شاعر، یکی آموزگار، دیگری پزشک، مهندس، صنعتگر، کارآفرین، کشاورز، هنرمند یا خدمتگزاری گمنام؛ اما ارزش هر نقش به میزان صداقت، مهارت، مسئولیتپذیری و سودی بستگی دارد که به جهان پیرامون میرساند.
اثرگذاری الزاماً به معنای مشهور شدن نیست. بسیاری از انسانهای اثرگذار در تاریخ نامشان ثبت نشده است؛ اما با تربیت درست فرزندان، آموزش شاگردان، یاری رساندن به نیازمندان، آباد کردن محیط زندگی، انجام درست وظیفه یا نجات دادن انسانی از ناامیدی، جهان را بهتر کردهاند.
از این رو، هر انسان باید در خلوت خویش از خود بپرسد:
- چه استعدادهایی در من به ودیعه گذاشته شده است؟
- چه کاری را بهتر از بسیاری دیگر میتوانم انجام دهم؟
- کدام درد یا نیاز جامعه، وجدان مرا بیشتر متوجه خود میکند؟
- چگونه میتوانم دانش و توانایی خود را در راه خیر به کار بگیرم؟
- اگر روزی از این جهان بروم، چه چیزی از من در دل، اندیشه یا زندگی دیگران باقی خواهد ماند؟
این پرسشها انسان را از زندگیِ صرفاً مصرفکننده به زندگیِ آفریننده منتقل میکند.
نگاه اشوزرتشت به مسئولیت انسان
در اندیشهی اشوزرتشت، انسان موجودی انتخابگر و مسئول است. او در برابر راه نیک و بد، راستی و دروغ، سازندگی و ویرانگری، اختیار دارد و باید با خرد خود راه درست را برگزیند. انسان در این نگاه، موجودی بیاختیار و تسلیم سرنوشت نیست؛ بلکه با اندیشه، گفتار و کردار خویش، هم سرنوشت خود و هم بخشی از سرنوشت جهان را میسازد.
سه اصل مشهور اندیشهی زرتشتی، یعنی: «اندیشهٔ نیک، گفتار نیک و کردار نیک» تنها توصیهای اخلاقی برای رفتار فردی نیست؛ بلکه برنامهای برای ساختن زندگی و جامعهای سالم است.
اندیشهٔ نیک
اندیشهی نیک یعنی انسان پیش از هر سخن و عمل، با خرد، انصاف و خیرخواهی بیندیشد. اندیشهٔ نیک با سادهلوحی تفاوت دارد؛ به معنای نادیده گرفتن مشکلات نیست، بلکه یعنی انسان در برابر مشکل، راهی سازنده و انسانی جستوجو کند.
دانشمندی که برای درمان بیماریها پژوهش میکند، مهندسی که برای آبادانی و ایمنی تلاش میکند، شاعری که انسان را به آگاهی و مهربانی دعوت میکند و مدیری که با عدالت تصمیم میگیرد، همگی میتوانند جلوههایی از اندیشهٔ نیک باشند.
گفتار نیک
گفتار نیک یعنی سخن انسان موجب تحقیر، فریب، دشمنی و ویرانی نشود. سخن میتواند زخمی عمیق ایجاد کند یا امیدی تازه ببخشد. شاعران بزرگ ایرانی از قدرت کلمه آگاه بودند؛ آنان کلمه را برای بیدار کردن، آموزش دادن، آرام کردن و ساختن به کار بردند.
گفتار نیک به معنای سکوت در برابر دروغ و ستم نیست؛ بلکه یعنی حقیقت را با مسئولیت، شجاعت و بدون کینه بیان کنیم.
کردار نیک
کردار نیک، آزمون نهایی اندیشه و گفتار است. اگر اندیشه و سخن ما به عمل درست نینجامد، اثر آن ناقص خواهد بود. انسان باید در خانواده، محیط کار، جامعه و طبیعت، آثار واقعیِ نیکی و سازندگی بر جای بگذارد.
در این نگاه، بهترین انسان کسی نیست که تنها دربارهٔ خوبی سخن میگوید؛ بلکه کسی است که حضورش برای دیگران امنیت، اعتماد، دانش، آرامش و آبادانی به همراه دارد.
از خودشناسی تا اثرگذاری
خودشناسی، نقطهٔ آغاز اثرگذاری است. انسانی که از تواناییها و محدودیتهای خود آگاه نیست، ممکن است سالها در مسیری حرکت کند که با استعداد و رسالت درونی او سازگار نیست. خودشناسی به معنای خودشیفتگی نیست؛ بلکه شناخت صادقانهٔ خویش برای انتخاب درست و خدمت مؤثر است.
برای رسیدن به این شناخت، باید:
- تواناییها و علایق خود را بررسی کنیم.
- از تجربهها و شکستها درس بگیریم.
- به نیازهای واقعی جامعه توجه کنیم.
- از مقایسهٔ دائمی خود با دیگران پرهیز کنیم.
- دانش و مهارت خود را پیوسته افزایش دهیم.
- میان خواستههای شخصی و مسئولیت اجتماعی تعادل ایجاد کنیم.
- اثر تصمیمهای خود را بر دیگران و محیط زیست بسنجیم.
انسان زمانی بهترینِ خود میشود که استعدادش را فقط برای منفعت شخصی به کار نگیرد، بلکه آن را با مسئولیت و خیر عمومی پیوند دهد.
نتیجهگیری نهایی
در طول تاریخ، شاعران، نویسندگان، دانشمندان، فیلسوفان، هنرمندان، آموزگاران، مصلحان و انسانهای گمنام بسیاری آمدهاند و رفتهاند؛ اما هر یک به اندازهٔ توان خود، چیزی به جهان افزودهاند. برخی با شعر، برخی با دانش، برخی با اختراع، برخی با آموزش، برخی با مبارزه برای عدالت و برخی تنها با یک زندگی پاک و سودمند، مسیر زندگی دیگران را روشنتر کردهاند.
ما نیز از این قاعده جدا نیستیم. قرار نیست همهٔ انسانها فردوسی، حافظ، مولانا، ادیسون یا اینشتین شوند؛ اما هر انسان میتواند در جایگاه خود، بهترین نسخهٔ خویش باشد. میتواند در حرفهٔ خود درستکار و توانمند، در خانواده مهربان و مسئول، در جامعه سودمند و در برابر حقیقت شجاع باشد.
اشوزرتشت به ما میآموزد که جهان با انتخابهای ما ساخته میشود. هر اندیشهٔ نیک، هر سخن راست و هر کردار سازنده، نیرویی برای آبادانی جهان است؛ و هر دروغ، بیمسئولیتی، نفرت و ویرانگری، جهان را یک گام از راستی و آرامش دور میکند.
پس باید از خود بپرسیم:
من برای چه آفریده شدهام؟ چه تواناییای در من نهفته است؟ و چگونه میتوانم با اندیشهٔ نیک، گفتار نیک و کردار نیک، سهم خود را در بهتر شدن جهان ادا کنم؟
پاسخ این پرسش در انتظار کشف یک مأموریت اسرارآمیز نیست؛ در عمل روزانهٔ ما شکل میگیرد: در کاری که درست انجام میدهیم، در انسانی که یاری میکنیم، در دانشی که میآموزیم و منتقل میکنیم، در رنجی که از کسی میکاهیم، در دروغی که نمیگوییم، در حقی که پایمال نمیکنیم و در امیدی که در دل دیگری زنده نگه میداریم.
زندگیِ اثرگذار، زندگیای نیست که الزاماً پرآوازه باشد؛ زندگیای است که پس از ما، جهان را اندکی خردمندتر، مهربانتر، آبادتر و روشنتر باقی بگذارد.
برگرفته از تارنمای امرداد است.

